قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1470

تاريخ الفي ( فارسى )

فراش بخوابانيد كه گويا او را تغسيل و تكفين نكرده بودند . آنگاه مرا گفت : برخيز و در را باز كن . چون در بگشادم مأمون و غلامان او را ديدم محزون و گريان دست بر روى مىزدند و گريبان مىدريدند . مأمون گفت : فجعت بك يا سيّداه . يعنى : مغموم و مهموم گشته‌ام به فوت تو اى سيد من . بعد از آن ، مأمون فرمود تا به تجهيز و تكفين آن حضرت مشغول گشتند . چون شروع در كندن قبر نمودند ، همچنانكه امام فرموده بود ، در موضع اوّل سنگى پيدا شد كه از كندن آن عاجز آمدند . بنابراين ، آن موضع را گذارده به جايى - كه امام فرموده بود - شروع در كندن كردند . بعد از آنكه هفت درجه پايين رفته بود ، همچنانكه امام فرموده بود ، رطوبتى ظاهر شد . من به فرمودهء آن حضرت عمل نموده در حضور مأمون به آن كلام كه مرا تعليم فرموده بودند تكلّم نمودم . آبى ظاهر شد كه ماهيان كوچك بسيار داشت . القصّه ، جميع آنچه آن حضرت فرموده بودند سمت ظهور پيوست . مأمون چون آن امور غريبه و عجيبه مشاهده نمود گفت : ابو الحسن چنانچه در ايّام حيات خويش ما را عجايب و غرايب مىنمود بعد از وفات نيز مىنمايد . يكى از مخصوصان و مقرّبان كه در آن مجلس حاضر بود ، به او گفت : هيچ مىدانى اينها اشاره به چيست ؟ گفت : نمىدانم ، بيان كن . گفت : اشاره به آن است كه ملك و دولت شما بنى العباس با وجود كثرت شما و امتداد دولت ، مانند اين ماهيان است . چون وقت اجل شما فرا رسد و هنگام انقطاع آثار شما قريب گردد حقّ ، سبحانه و تعالى ، مردى بر شما مسلّط گرداند تا شما را به سر حدّ عدم رساند . مأمون گفت : صدقت . و از أبا صلت مروى است كه بعد از آنكه مأمون از تكفين و تدفين و تعزيت آن حضرت فارغ گشت مرا طلب داشت و گفت : اى أبا صلت ! آن كلامى كه امام رضا ، تو را تلقين و تعليم كرده با من بگوى . سوگند خوردم كه همان لحظه فراموش كردم . مأمون در خشم شد و به حبس من فرمان داد . مدّت يك سال محبوس بماندم و عيش بر من تنگ شد . روزى گفتم : بار خدايا ، به حق محمّد و آل محمد كه مرا از اين شدّت فرجى روزى كن ، كه هنوز سخن تمام نكرده بودم كه محمّد بن رضا را ديدم كه درآمد و گفت : تنگدل مباش اى أبا صلت . گفتم : و اللّه تنگدلم . فرمود : برخيز و بيرون رو . و قيودى كه بر من بود دست زده همه را بگشاد و دست مرا بگشاده از حبس بيرون آورد . حارسان مأمون مىديدند و نتوانستند كه با من سخن گويند . امام محمّدجواد فرمود : اى أبا صلت ، برو در حفظ و امان خداى ، سبحانه و تعالى ، كه تو ديگر به مأمون نرسى و او به تو نرسد . أبا صلت گويد كه من بعد الى يومنا هذا چشم من بر مأمون نيفتاد . و وفات آن حضرت در ولايت طوس اتّفاق افتاده و در قريهء طيّبهء سناباد مضجع « 1 » شريفش

--> ( 1 ) . مضجع : آرامگاه ، گور . - و .